- كمك به مديريت اتحاد دو آلمان
- مشاركت در مديريت فروپاشي اتحاد جماهير شوروري و يوگسلاوي سابق
- تضمين دموكراسي و امنيت اروپاي شرقي و مركزي
- نوسازي اتحاديه اروپايي و ناتو
- ايجاد بنيان‌هاي جديد روابط فراآتلانتيكي
دوره پايان جنگ سرد، منافع وسيعي را براي انگلستان در برداشته است كه از آن ميان، آزادسازي اقتصادي و بسط دموكراسي در جهان و توجه به مباني حقوق بشر در بخش‌هاي عظيمي از جهان بوده است. البته امواج وسيع شوك‌هاي منفي خارجي را نيز نبايد فراموش كرد. از جمله اين پي‌آمدهاي منفي بايد از تشديد گسترده تعارضات در آفريقا و فروپاشي و شكست‌هاي دولت‌هايي را نام برد كه چالش‌هاي رو به رشدي را براي نظم جهاني ايجاد نموده است.
اين پي‌آمدهاي منفي با حملات تروريستي يازده سپتامبر و جنگ با عراق به اوج خود رسيد و گوياي تغييرات گسترده در عرصه سياست خارجي براي تمامي كشورهاي جهان است.
جهاني شدن به واقعيتي مشهود براي كشورهاي قدرتمند و ضعيف بدل شده است. جريان بين‌المللي كالا، دانش و سرمايه، فرصت‌هاي وسيعي را براي توليد ثروت و پيشرفت فراروي ملل جهان قرار داده است. اگر چه در اين زمينه نيز جهاني شدن، جنايات سازمان يافته فراملي را كاملا امكان‌پذير ساخته است. توسعه دسترسي به سلاح‌هاي كشتار جمعي (WMD) تروريسم بين‌المللي، كمبود منابع در دسترس و افزايش خطرات بيماري‌هاي مسري به فراسوي مرزهاي ملي، صلح و توسعه بين‌المللي را تهديد مي‌كند. وابستگي متقابل به معني آن است كه كشورهاي پيشرفته بسيار ساده‌تر از گذشته در معرض تهديد پي‌آمدهاي منفي بحران‌هاي بخش‌هاي فقيرتر جهان قرار دارند. معهذا، جهاني شدن اكنون يك پديده كامل سياسي و اقتصادي است.
در اين جهان در حال تحول، آمريكا به قدرت نظامي و سياسي بسيار نابرابري دست يافته است: قدرتي كه آسيب پذير نيز نشان مي‌دهد.
حمله يازده سپتامبر 2001 به اين كشور، آمريكا را براي اعمال قدرتش براي تعريف منافع و امنيت اين كشور در آينده وارد مرحله جديدي ساخت. اينكه آمريكا در آينده چگونه عمل مي‌كند و آثار اين عملكرد چگونه بر روابط اين كشور با اتحاديه اروپا اثر مي‌گذارد، بنحو تعيين‌ كننده‌اي سياست خارجي انگلستان را تحت تاثير خود قرار مي‌دهد.
2- روندهاي بين‌المللي و عوامل موثر بر تغييرات آن:
انگلستان روند تحولات طي يك دهه آينده در سطح بين‌المللي را به شرح زير مي‌بيند:
- امنيت:
تهديدات آينده از نظر كمي و كيفي متفاوت از گذشته است. خطر حملات نظامي متعارف به جهان غرب از سوي ساير دول جهان بسيار ناچيز است. استفاده از سلاح‌هاي كشتار جمعي عليه آمريكا و حملات تروريستي به اهداف غربي در سراسر جهان، بي‌ترديد مهمترين تهديد بالقوه جهان غرب و بالطبع انگلستان محسوب مي‌شود.
مقابله با اين روند و ممانعت از دسترسي به اين سلاح‌ها مهمترين اولويت انگلستان محسوب مي‌گردد. مهمترين نگراني در اين رابطه مسلح شدن گروه‌هاي تروريستي به سلاح‌هاي كشتار جمعي اعم از هسته‌اي و بيولوژيكي است.
بي‌ترديد تنش‌هاي منطقه‌اي نظير تداوم منازعات هند و پاكستان، تحولات سياسي كره شمالي، حوادث منطقه‌اي خاورميانه، همه و همه مي‌توانند به درگيري‌هاي اتمي منجر گردد.
-مواد مخدر و تروريسم:
تروريزم و اشاعه خطرات اتمي به ساير انواع فعاليت‌هاي جنايتكارانه در جهان مرتبط است. فعاليت‌هايي نظير ترافيك غيرقانوني مواد مخدر و انسان در جهان و پول‌شوئي، مهار اين فعاليت‌ها از اولويت‌هاي اصلي انگلستان خواهد بود.
تامين امنيت (جهان غرب و انگلستان) تلاش‌هاي ضروري براي رسيدن به اجماع جهاني براي توجيه اصولي كه استفاده از زور براي اهداف بشر دوستانه، تثبيت تعارضات و اقدامات بهنگام براي مقابله با تهديدات كشتار جمعي ظرفيت‌هاي تروريستي را اجتناب ناپذير ساخته است. انگلستان طي دهه آينده، بخش اصلي اين بحث را رهبري خواهد كرد تا به مسائل اساسي بين‌المللي پاسخ مناسب داده شود و از اشاعه تعارضات به سرعت جلوگيري گردد.
به عنوان يك دكترين و برنامه عمل براي توسعه مداخلات بين‌المللي، عمليات نيروهاي نظامي انگلستان سمت و سوي مهار نواحي بحراني جهان را بخود خواهد گرفت. توانايي نظامي انگلستان، ابزار كليدي سياست خارجي اين كشور خواهد بود.ناتو و اتحاديه اروپايي با چالش مستمر مسائل امنيتي روبرو خواهند بود . هر دو نهاد بايد راه‌هاي مقابله با مسائل امنيتي جديد خارج اروپا را جستجو كنند. اين امر ممكن است با عنايت به اين واقعيت كه شكاف ميان ظرفيت‌هاي نظامي آمريكا و اتحاديه اروپايي افزايش خواهد يافت،پيچيده خواهد بود.
- ايدئولوژي و مذهب
ايدئولوژي سياسي نقش مخربي را در اروپا و بخش‌هايي از جهان توسعه يافته بازي نخواهد كرد. ايدئولوژي ليبرال دمكراسي و اقتصاد بازار بخوبي موقعيت خود را تثبيت كرده است و در آينده توسعه خواهد يافت. رويارويي احتمالي ايده‌هاي مذهبي و فرهنگي به احتمال قوي انگلستان و دمكراسي‌هاي غربي را تحت تاثير قرار خواهد داد. عقايد مذهبي مجددا به نيروي محرك روابط بين‌الملل بدل خواهد شد. در پاره‌اي از موارد، اين نيرو با اهداف و انگيزه‌هاي سياسي درهم مي‌آميزد. به نظر مي‌رسد مسائلي در روابط ميان دموكراسي‌هاي غربي و پاره‌اي از كشورها و گروه‌هاي اسلامي بروز خواهد كرد. علل تنش در روابط بسيار پيچيده‌اند: مسئله اسراييل _ فلسطين، اگر حل نشود به قوت خود باقي خواهد ماند تنش‌هاي مذهبي خارجي مي‌توانند به صورت مستقيم و غير مستقيم اوضاع انگلستان را تحت تاثير قرار دهد.
مديريت روابط با كشورهاي اسلامي و ملل مسلمان يكي از چالش‌هاي مهم و استراتژيك جهان غرب طي دهه آينده و پس از آن خواهد بود.
جهان بايد شناخت مذهبي و انگيزه‌هاي سياسي ناشي از آن را تقويت كند. جامعه مسلمان انگلستان، نقش مهمي را بايد بازي كنند. دستور كار اصلي در اين رابطه تلاش جدي براي حمايت از اصلاحات اجتماعي و سياسي صلح‌جويانه در كشورهاي جهان عرب خواهد بود.
- اقتصاد جهان:
آمريكا با فاصله‌اي زياد قدرت برتر اقتصادي جهاني باقي خواهد ماند. اتحاديه اروپايي نيز يك قدرت اقتصادي مسلط جهاني با توليد ناخالص داخلي‌اي در مجموع نزديك آمريكا باقي خواهد ماند. اين انتظار كه يورو به يك پول ذخيره‌ ارزي قوي بدل شود، جدي است و همبستگي و يكپارچگي اقتصادي اتحاديه اروپايي بيشتر خواهد شد.
ژاپن به عنوان دومين اقتصاد جهان از لحاظ كشوري طي دهه آينده به حضور خود در روابط بين‌الملل ادامه خواهد داد. چين ممكن است كه آلمان را پشت سرگذارده و به سومين اقتصاد بزرگترين جهان بدل شود. به اين ترتيب هر سه قدرت برتر اقتصادي جهان در حاشيه منطقه اقيانوس آرام قرار خواهند گرفت.
سرمايه خصوصي بين‌المللي و جريانات تجاري بايد افزايش يابد، اگرچه ممكن است شتاب رشد آن پايين باشد.
چالش اقتصادي انگلستان افزايش رقابت‌پذيري و نوآوري است. تجارت بين‌الملل، سرمايه‌گذاري مستقيم خارجي و ارتباطات از طريق تكنولوژي‌هاي نوين، براي تحقق هدف مزبور بسيار استراتژيك است.
نابرابري‌هاي اقتصادي در جهان احتمالا بيشتر افزايش مي‌يابد و بالطبع تنش سياسي ميان ثروتمندان و كشورهاي فقيرتر افزايش خواهد يافت. تلاش‌ها براي مقابله با فقر و اعتلاي سطح توسعه مستمر اقتصادي داراي نتايج متفاوتي خواهد بود و به نظر نمي‌رسد اهداف هزاره توسعه ملل متحد تحقق يابد.
عقب ماندگي‌هاي آفريقا ادامه خواهد يافت و اين واقعيت آفريقا را به اولويت اول منطقه‌اي جهان بدل مي‌سازد. دومين منطقه حساس جهان از اين لحاظ خاورميانه است.
- جمعيت و روندهاي جمعيتي:
تعادل جمعيتي جهان توسعه يافته طي دهه آينده به صورت گسترده‌اي از ثبات برخوردار خواهد بود، اما پير شدن جمعيت يا كاهش نرخ رشد آن سياست‌هاي عمومي در اين جهان را از نظر مهاجرت، ماليات‌ها و خدمات عمومي تحت تاثير جدي قرار خواهد داد. بازنشستگي افزايش خواهد يافت. اين مسائل در اروپا به مراتب جدي‌تر از آمريكاست. پيش‌بيني مي‌شود جمعيت انگلستان از 59 ميليون نفر سال 2003 به حدود 61 ميليون نفر در سال 2013 افزايش يابد. جميعت بالاي 60 سال برآورد مي‌شود كه از 20 درصد به 30 درصد در سال 2050 افزايش يابد.
رشد جمعيت جوان در شمال آفريقا، خاورميانه‌، آمريكاي لاتين و بخش‌هاي وسيعي از آسيا، بر منابع اين كشورها و مناطق فشار خواهد آورد و احتمالا بروز تنش‌هاي اجتماعي و سياسي جدي است. آگاهي از عدم برابري ثروت‌ها و درآمدها، ياس ناشي از عدم برابري فرصت‌ها، بنيادگرائي را بسط خواهد داد و چالش‌ دمكراسي و نوسازي جدي‌تر مي‌گردد. اين خطرات در خاورميانه و شمال آفريقا و آسياي ميانه بيش از همه در جهان مطرح است.
- محيط زيست:
حساسيت برخورد با مسائل زيست محيطي طي دهه آينده جدي‌تر مي‌گردد. تغييرات محيطي‌اي كه به گرم‌تر شدن سطح زمين مي‌انجامد، افزايش مي‌يابد و لذا خطرات طبيعي نظير سيل، روند فزاينده‌اي خواهد گرفت.
- انرژي:
تقاضاي انرژي طي دهه آينده، به نحو چشمگيري افزايش خواهد يافت. بخش عمده‌اي از اين افزايش تقاضا در جهاني خارج از كشورهاي پيشرفته صنعتي و عمدتا در شرق آسيا به وقوع خواهد پيوست.
انگلستان به وارد كننده خالص گاز طبيعي بدل خواهد شد و متكي بر منابع كشورهايي نظير نروژ، روسيه، الجزاير و ايران نياز خود را تامين خواهد كرد. منابع انرژي موجود جهان براي تامين تقاضاي جهاني كافي است و ذخائر جديد نفت و گاز در منطقه خليج فارس موقعيت اين منطقه از جهان را به عنوان منطقي اصلي عرضه انرژي جهان تحكيم خواهد بخشيد.
منابع عرضه و تقاضاي انرژي در بازار جهاني متنوع خواهد شد و در اتحاديه اروپايي آزادسازي‌هاي بازار انرژي رقابت را گسترش خواهد داد.
افزايش وابستگي‌هاي به ساختار انرژي بين‌المللي، يكي از عوامل مهم روابط بين‌الملل آينده خواهد بود.
- تكنولوژي پيشرفته و تحولات آن:
در سال‌هاي اخير تحولات تكنولوژيكي پيشرفته، مهمترين نيروي محركه تغييرات جهاني بوده است:‌جهاني شدن و افزايش بالندگي،‌اطلاعات جهاني را گسترش داده است و مقابله با بيماري‌ها و حوادث مختلف، كمبود غذا و تغييرات ناخواسته‌ طبيعي را بهبود بخشيده است. البته تكنولوژي پيشرفته داراي پي‌آمدهاي منفي نيز بوده است. توسعه سلاح‌هاي كشتار جمعي، جنايات سازمان يافته، از جمله مسائلي است كه بايد محور همكاري‌هاي بين‌المللي قرار گيرد.
توسعه تكنولوژي‌هاي پيشرفته، به تضعيف مفهوم سنتي حاكميت ملي كمك مي‌كند و جهان را در پيوندي نزديك‌تر قرار مي‌دهد. در پاره‌اي از زمينه‌ها نظير بيوتكنولوژي، جهان نيازمند مكانيزم‌هاي نظارتي و كنترلي جديد بين‌المللي است.
نقش رسانه‌هاي جمعي، NGOها و بهبود مديريت‌ها و كارآئي‌ها در سطح ملي استراتژيك مي‌گردد.
3- نهادها و قدرت‌ها در روابط بين‌الملل و سياست‌هاي انگليس:
سازمان ملل متحد: سازمان ملل متحد در قلب روابط بين‌الملل به حيات خود ادامه خواهد داد و از نمايندگي دائم انگليس در شوراي امنيت اين سازمان به عنوان يك دارائي مهم حفاظت خواهد شد. پس از بحران عراق، سؤال اصلي آن است كه چگونه سازمان ملل مي‌تواند نقش كاراتري را براي حمايت از صلح و امنيت جهاني عهده‌دار گردد. فشار زيادي براي انجام اصلاحات در شوراي امنيت سازمان ملل وجود خواهد داشت يا تعداد نمايندگان دائمي جهان جديد در اين شورا افزايش يابد و يا در زمينه حق وتو اصلاحاتي در شورا صورت پذيرد. سياست انگلستان حمايت از انجام اصلاحات است. اولويت انگلستان، بهبود توانايي‌هاي شوراي امنيت براي تضمين مطمئن‌تر و كاراتر صلح و امنيت جهاني است.
در رابطه با نهادها و سازمان‌هاي وابسته به سازمان ملل، انگلستان از تلاش‌هاي دبيركل براي كارائي بيشتر استفاده از منابع حمايت مي‌كند.
فشارهاي روبه‌رشدي براي توزيع بيشتر نفوذ و قدرت ساير كشورها در نهادها و گروه‌هاي رسمي و غير رسمي بين‌المللي قابل مشاهده است.
كاهش تسلط اروپا و آمريكاي شمالي بر صندوق بين‌المللي پول، بانك جهاني و سازمان تجارت جهاني امري است كه آغاز خواهد شد. گروه 8 به منظور حضور كشورهاي قدرتمند مناطق مختلف جهان، نظير برزيل، مكزيك و آفريقاي جنوبي‌ جدي‌تر خواهد شد. گروه 20، (يك گروه غير رسمي از كشورهاي توسعه يافته و در حال شكوفا شدن)ممكن است نقش با اهميت‌تري پيدا كنند. جامعه مشترك‌المنافع، يك گروه غير رسمي با ارزش است كه ارزش‌ها و منافع مشترك اعضاي خود را توسعه خواهد بخشيد.
مهمترين شركاي انگلستان در جهان، اتحاديه اروپائي و آمريكا خواهند بود. انگلستان بعنوان يك عضو فعال و متعهد اتحاديه اروپائي باقي خواهد ماند و افزايش نفوذش در اين اتحاديه را به عنوان يك اولويت اصلي دنبال خواهد كرد. روابط انگلستان با ديگر اعضاي اتحاديه با اهميت‌تر خواهد شد و ماهيتا با روابط با ساير كشورها متفاوت خواهد بود.
آمريكا: آمريكا بعنوان تنها ابرقدرت جهان روند تاثير خود بر تحولات جهاني را ادامه خواهد داد. اين كشور در واكنش به چالش‌هاي استراتژيكش، تز رهبري جهاني را دنبال خواهد كرد. براي تحقق اين هدف، آمريكا هر جا كه ممكن است، حمايت جهاني را طلب مي‌كند، اما روابط انگلستان با آمريكا به عنوان مهمترين رابطه دو جانبه با يك كشور و يك دارائي با ارزش براي اين كشور به قوت خود باقي خواهد ماند. تحقق اهداف متعدد انگلستان به ويژه تضمين ملي اين كشور در اين چارچوب بسيار حياتي است.
انگلستان اميدوار است از اين روابط براي توسعه و تقويت منافع بين‌المللي خود بهره جسته و نفوذ بين‌المللي‌اش را از طريق كانال‌هاي چند جانبه، اتحاديه اروپائي ، ناتو و سازمان ملل تقويت نمايد. انگلستان رهبري كاراي آمريكا در تقويت نهادهاي بين‌المللي را تشويق مي‌نمايد.
ناتو: انگلستان انتظار دارد كه ناتو به عنوان نهاد اصلي پيوند اروپا و آمريكا با هم پابرجا بماند.
روابط فراآتلانتيكي: تقويت تعهدات دو سوي آتلانتيك مهمترين هدف استراتژيك سياست بين‌المللي انگلستان در دهه آينده باقي خواهد ماند، چرا كه از طريق اين همكاري اروپا و آمريكاست كه تحقق اولويت‌هاي سياسي مشترك در سراسر جهان محقق خواهد شد.
 
روسيه: در آينده يك قدرت اروپايي با ابعادي آسيايي و وزن استراتژيك جهاني خواهد بود. براي نخستين بار در سال 2006، روسيه رياست گروه 8 را در مسكو عهده‌دار خواهد شد و براي انگلستان از اهميت، بزرگترين همسايه اتحاد اروپايي، عرضه كننده بزرگ انرژي، يك قدرت اتمي برخوردار و در عين حال كشوري داراي مشكلات ساختاري اجتماعي و سياسي و نظام عقب افتاده حقوقي و زيربناهاي اقتصادي ضعيف شناخته مي‌شود.
چين: توسعه روابط چين با آمريكا براي انگلستان حائز كمال اهميت خواهد بود .
4 - ملاحظات محوري برنامه راهبردي وزارت خارجه انگليس
در جهان بازارها و ارتباطات جهاني، ديگر تمايزات گذشته ميان سياست داخلي و خارجي وجود ندارد. اتفاقات در هر نقطه از جهان، ديگران را تحت تاثير قرار مي‌دهد. امنيت و بالندگي انگلستان به نحوي فزاينده به اقدامات و مذاكرات بين‌المللي وابسته است. از اينرو تلاش‌هاي وزارت خارجه انگلستان بيش از هر زماني با انگيزه مشاركت در تحقق اولويت‌هاي داخلي اين كشور انجام مي‌پذيرد.
از اين پس هدف وزارت خارجه انگلستان، توسعه «روابط خوب» با ساير كشورها نبوده، بلكه هدف، كار با ديگران در داخل و خارج انگلستان براي تحقق تغييرات مثبت در جهان در مسير منافع اين كشور است.
تروريسم و اشاعه سلاح‌هاي كشتار جمعي و تركيب اين دو خطرناك‌ترين تهديد امنيتي انگليس تلقي مي‌شود. مقابله با اين تهديد نيازمند تدابير جديد از جمله راهكارهايي براي استفاده از زور به منظور جلوگيري از بروز تهديدات و مخاطرات است. در اين زمينه توانايي انگليس براي استفاده از نيروهاي نظامي نقش مهمي در سياست خارجي انگليس خواهد داشت.
ايدئولوژي سياسي براي اروپا و ساير كشورهاي توسعه يافته، مخرب نبوده و ايدئولوژي ليبرال دموكراسي و بازار آزاد مستحكم و رو به توسعه خواهد بود. معهذا احتمال متاثرشدن انگليس و ساير كشورهاي اروپايي از ايده‌هاي فرهنگي و مذهبي در دهه آينده، جدي است. اعتقادات مذهبي در حال بازگشتن به صحنه به عنوان نيروي مهم در روابط بين‌الملل است.
عليرغم اشتراكات ارزشي موجود در مذاهب، اهميت پاسخ دادن به تعامل ميان دموكراسي‌هاي غربي با كشورهاي اسلامي به سرعت رو به افزايش است. به همين دليل تنظيم روابط با كشورهاي اسلامي و مسلمانان يكي از مهمترين چالش‌هاي راهبردي انگليس و جهان غرب در سال‌هاي آينده خواهد بود. جهان نيازمند درك بهتر اديانش و انگيزه‌هاي سياسي متاثر از آنست. دستور كار وزارت امور خارجه انگلستان در برگيرنده اقداماتي در حمايت از اصلاحات مسالمت‌آميز سياسي و اجتماعي در كشورهاي غربي خواهد بود.
با فاصله بسيار زياد اقتصاد آمريكا فاصله خود را براي يك دهه آينده با اتحاديه اروپائي حفظ خواهد كرد. (در سال 2013 توليد ناخالص داخلي آمريكا به 19 هزار ميليارد دلار در مقابل 16 هزار ميليارد دلار اتحاديه اروپايي با 25 كشور بالغ خواهد شد.)
چين با توليد ناخالص داخلي‌اي معادل 8/3 هزار ميليارد دلار آلمان را پشت سر خواهد گذارد و پس از ژاپن به مقام چهارم در اقتصاد جهان دست خواهد يافت.
5 - هشت اولويت راهبردي سياست خارجي انگليس
-افزايش امنيت جهان در برابر تروريسم و سلاحهاي كشتار جمعي .
-كاهش نفوذپذيري انگليس در برابر مهاجرت‌هاي غيرقانوني و جرائم بين‌اللملي.
-مشاركت در تدوين نظام بين‌المللي بر مبناي حكومت قانون كه در رابطه با حل اختلافات و جلوگيري از منازعات تواناتر عمل نمايد.
-توانا بودن اتحاديه اروپايي و امن بودن محيط خارجي آن .
-توسعه منافع اقتصادي انگليس در اقتصاد در حال رشد جهاني.
-توسعه پايدار بر مبناي دموكراسي، حكومت خوب و حقوق بشر.
-امنيت انگليس و منابع جهاني انرژي.
-امنيت و اداره خوب سرزمين‌هاي ماوراء بحار انگليس
برگرفته از سایتwww.agahsazi.com