این فوکویاما، استاد علوم سیاسی دانشگاه جاناتان هاپکینز، با این که اقتصاد نخونده و رشته اش علوم سیاسی است، اما بخوبی اقتصاد رو درک می کنه و اهمیت اون رو در مناسبات اجتماعی جامعه مدرن به تمامی مورد تاکید قرار می ده (برعکس اساتید اقتصاد ما که همه مشکلات رو فرهنگی می دونند و اقتصاد برایشان محلی از اعراب ندارد.) این نوشته ایست از او در مورد مناسبات فرهنگی و اقتصاد.“نه فرهنگ ژاپنی، نه چینی، کره ای و یا هر نوع فرهنگ کاتولیک  و استبدادی گذشته در اروپا ، هیچ یک قابلیت آنرا نداشته اند که نظم اقتصادی سرمایه داری نوین را پدید آورند. ماکس وبر هماره از این بابت مورد انتقاد است که استدلال کرده است که جامعه های کنفسیوسی مانند ژاپن و چین نمی توانند به جامعه های سرمایه داری موفقی تبدیل شوند. اما صحبت او در واقع موضوع به نسبت محدودتری را در بر می گرفت : وی می خواست دریابد که  چرا سرمایه داری نوین ، همان گونه که دیگر جنبه های جهان مدرن از قبیل علوم طبیعی و تسلط عقلایی بر طبیعت، در اروپای پروتستان پدید آمده بود و نه در چین و ژاپن و کره و هند سنتی. او می گفت که جنبه هایی از این فرهنگ های سنتی با مدرنیته اقتصادی دشمنی و ستیز دارند.تنها وقتی که این مدرنیته در نتیجه تماس با غرب به چین و ژاپن وارد شد، توسعه سرمایه داری به حرکت درآمد. این برخوردها باعث شد این کشورها بسیاری از مظاهر فرهنگ های سنتی خود را از دور خارج کنند.هریک از کشورهای آسیایی که طی چند نسل گذشته به رونق اقتصادی رسیده اند ، تنها با وارد کردن عناصر پر اهمیت لیبرالیسم اقتصادی همچون حقوق مالکیت، قراداد معاملاتی، قوانین تجاری، و ترکیب کاملی از اندیشه های غربی مربوط به عقلانیت، دانش، نوآوری، و انتزاع. به نظام فرهنگی خود، به این مهم دست یازیده اند.”این پاراگراف را نیر دقت کنید خیلی اهمیت دارد:“رونق اقتصادی خواسته ای نیست که از جهت فرهنگی تعین یابد و به نیاز بدل شده باشد، بلکه خواسته ای است که جنبه ای جهانی دارد.این کافی و درست نیست که گفته شود هرکس سرانجام به یک هدفی می رسد ، منتها از راه های گوناگون . این که جامعه ای چگونه به مقصود می رسد و با چه سرعتی می رسد، در سعادت مردم اش تاثیر به سزایی دارد و البته برخی جامعه ها هم هرگز به مقصود نمی رسند همچنین:”یکی از مشکلات لهستان، مجارستان، روسیه و اکراین و دیگر دولتهای کمونیستی سابق این است که بر آن شده اند نهادهای سیاسی دموکراتیک بپا کنند بی آنکه از اقتصادهای سرمایه داری و لیبرالیسم اقتصادی نقش آفرینی برخوردار باشند.”